یکشنبه بیست و هفتم دی 1388
هومن افاضلي دستيار علي دايي در تيم ملي درباره سبك مربيگري او ميگويد: «بزرگترين حسن دايي در روحيه جاهطلب و تماميتخواهش خلاصه ميشود. تيم ما ايرادهاي تاكتيكي زيادي داشت اما وقتي علي آقا وارد رختكن ميشد و ميگفت «امروز بايد برنده شويم» ميرفتيم داخل زمين و برنده ميشديم. عليآقا در ذهن بچهها نفوذ ميكرد و تيم با فريادهاي او به حركت درميآمد.»به نوشته تهران امروز؛ مربيگري با تكيه تمام قد به كاريزما، سنت ديرينه موفقترين مربيان تاريخ فوتبال ايران است كه تهماندههاي آن را ميتوان در شيوه مربيگري مربياني چون علي دايي و امير قلعهنويي به تماشا نشست، آنچه كه در دوران مربيگري علي پروين بر فوتبال ايران به اوج رسيد و با افول او آرامآرام روبهخاموشي گذارد. نقل خاطرهاي از حامد كاويانپور موضوع را روشنتر ميكند: «در تهران با مقاومت سپاسي بازي داشتيم. نيمه اول ضعيف بازي كرديم و صفر – صفر مساوي به رختكن رفتيم. ناصر ابراهيمي پاي تخته رفت تا توصيههاي تاكتيكي نيمه دوم را ديكته كند اما عليآقا كه چشمانش از عصبانيت سرخ شده بود فرياد زد: «ناصر ول كن اين بيغيرتارو. اينا فوتباليست نيستن.»
سكوت مرگباري بر رختكن حاكم شد و بدون آنكه يك كلمه حرف رد و بدل شود به زمين بازي برگشتيم. آن بازي را چهار بر صفر برديم و ورزشگاه از دقيقه 60 به بعد سلطان علي پروين را فرياد ميزد.»
تيم ملي ايران در آخرين دوره برگزاري جام ملتهاي آسيا با مربيگري امير قلعهنويي با دو گل از چين عقب افتاد. تعدادي از بازيكنان نقل كردهاند كه آقاي سرمربي بين دونيمه لژيونرها را خطاب قرار داد و گفت: «آقاي بولتون، آقاي اوساسونا، اين چه وضع بازي كردنه! اسمتون رو تريلي نميكشه.»
راويان ماجرا به اتفاق از اين ادبيات با خاطرهاي تلخ ياد ميكنند اما فراموش نكردهايم كيفيت بازي تيم ملي در نيمه دوم زير و رو شد و آن بازي با نتيجه مساوي 2-2 به پايان رسيد.
***
فتح جامهاي قهرماني با چنگ زدن به تحريك انگيزشي و تهييج روحي بازيكنان بسيار در فوتبال ايران اتفاق افتاده و مربياني كه با شعار فوتبال علمي وارد صحنه شدند در گذشتهاي نزديك با القاب طعنهآميز مورد تمسخر قرار ميگرفتند. تدريجا اما علي پروين با نسلي مواجه شد كه از ترس چشمها و زبان سرخ او سرشان را پايين نميانداختند و بيحرمتي را بيپاسخ نميگذاشتند. فيروز كريمي نمونه ديگري است. او در اين سالها بارها تا مرز درگيري فيزيكي با بازيكنانش پيش رفته و آخرين موفقيتش در گردوغبار ناكاميهاي پياپي دفن شده است.
بعدازظهر ديروز علي دايي در گام دوم شكست حقيرانهاي را روي نيمكت پرسپوليس تجربه كرد. او كه با ماموريت زنده نگه داشتن اميدهاي قهرماني اين تيم وارد معركه شده بود مقابل تيمي كه بيش از چند ماه از مهاجرتش به ليگ برتر نميگذرد سيلي محكمي خورد و وقتي دريافت فريادهايش دردي را دوا نميكند در دقايق پاياني روي نيمكت نشست و در حالي كه اثري از تكبر هميشگي در چهرهاش ديده نميشد به تماشاي بازي اكتفا كرد.
چندمتر آن طرفتر از او محمود ياوري نيازي به داد و فرياد و چشم غره رفتن به بازيكنانش نداشت. او تيمش را در تمرينات با سواد بارآورده و اين برتري ذهني در دقيقه به دقيقه بازي به چشم ميآمد. دايي تلاش كرد بين دو نيمه تيم دگرگونشدهاي را به ميدان بفرستد اما غيرت و ايثار و با سردويدن براي جبران مافات كافي به نظر نميرسيد. درست مثل معلم كلاس اولي كه در جلسه اول با چوب بالاي سر شاگرد بايستد و به او ديكته بگويد. ترس از چوب بيترديد قلم نادان را روي كاغذ به حركت در نميآورد.
وقتي كاريزماي امثال علي دايي، علي پروين و ناصر حجازي گرهاي باز نميكند يعني اين قصه به پايان رسيده و بايد دفتر مربوط به آن را بست.
علي دايي ميتوانست قبل از كليد خوردن پروسه شكست سنگين در بوشهر فكري به حال كانالهاي عريض كنارههاي زمين بكند و با القاي يك تغيير تاكتيكي ساده و به زبان آوردن چند جمله كوتاه جلوي فاجعه را بگيرد. آنچه به انرژي بسيار كمتر و البته پويايي ذهني بيشتري احتياج داشت.
وقتي پرسپوليس با دو گل عقب ميافتد دست و پاي بازيكن اين تيم با تماشاي هيبت ترسناك علي دايي روي نيمكت ميلرزد. اما حركات محمود ياوري در كنار زمين همه انرژي مثبت و تشويق و تزريق انگيزه بود. اخمهاي درهم دايي، چشمهاي سرخ پروين و چهره حق به جانب حجازي به تاريخ پيوسته است. اينك يك جو سواد شعله خرواري از فرياد را فرو مينشاند.
نوشته شده توسط علیرضا در 17:29 | | لینک ثابت



