تبليغاتX
سایت خبری علی دایی | Ali Daei - ... و كاپيتان هرگز به آمريكا پرواز نكرد
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

(( در تمام مدتي كه گمان مي رفت او در ايالات متحده باشد در تهران بود. دايي آمده بود تا ببيند مردم درباره اش چه مي گويند. حالا هم انتظار سرنوشتي سخت را مي كشد. ))

>> او با يك وقفة كوتاه به تهران برگشته بود. بعدا مشخص شد كه دايي در اين فاصله، همراه سه تا از برادرهايش در برلين وقت مي گذرانده

مهدي اميرپور

علي دايي در هواپيما نبود. پس از اين كه با نمايش ضعيف تيم ملي مقابل آنگولا، فدراسيون فوتبال مطمئن شد كه بايد ساعت پرواز بازگشت بازيكنان را تغيير دهد و پس از اين كه بازيكنان به جاي پرواز مستقيم از لايپزيك به فرانكفورت، ابتدا به فريدريش شافن رفتند و از آن جا به فرانكفورت آمدند، هواپيماي حامل بازيكنان به سمت تهران پرواز كرد. هواپيما به وقت آلمان ساعت 6 عصر پرواز كرد و در اين بازگشت، جاي پنج بازيكن تيم ملي خالي بود؛ مهدي مهدوي كيا، وحيد هاشميان، فريدون زندي و رحمان رضايي كه كار و زندگي شان در اروپاست، ترجيح دادند به ايران برنگردند. اما نفر پنجم كسي نبود جز علي دايي كه براي استقبال از او بيش از دو هزار نفر به فرودگاه مهرآباد آمده بودند! به هرحال تا هواپيما بلند شد همه فهميدند كه دايي براي پرهيز از برخورد با مردم دست به اين كار زده. يكي دو ساعت بعد هم يكي از دوستان ملي پوش دايي گفت: او براي استراحت به آمريكا رفته! حرفي كه در هواپيما پيچيد و به محض رسيدن تيم به تهران، تبديل به سوژه اي جالب شد.
در فرودگاه مهرآباد مردم تا ساعت يك بامداد در سالن انتظار، فشار گارد ويژة نيروي انتظامي را تحمل كردند به اميد اين كه بالاخره بازيكنان تيم ملي از كانال گوشتي گارد بگذرند. اما يك ساعت پس از فرود هواپيماي تيم ملي خبر رسيد كه بازيكنان از در پشتي خارج شده اند. البته براي مردم چندان اهميت نداشت كه مسؤولان، بازيكنان تيم ملي را از كجا رد كرده اند. اغلب فقط مي  خواستند دايي را ببينند. اما در فرودگاه فهميدند او به جاي پرواز به تهران، به آمريكا سفر كرده. شايد براي همين بود كه عده اي با ديدن غيبت دايي، سراغ فروشگاه هاي پوشاك ورزشي دايي در تهران رفتند و به بعضي از 6 فروشگاه او به قدر كافي آسيب رساندند؛ ماجرايي كه دايي و دوستان نزديكش آن را تكذيب مي كنند. ولي كم نيستند آدم هاي عاقل و بالغي كه مي گويند شاهد آن بوده اند.
تنها پنج روز از بازگشت تيم ملي به ايران گذشته بود كه يكي از خبرنگاران نزديك به دايي به تلفن همراه او زنگ زد و در كمال تعجب متوجه شد تلفن او زنگ مي خورد. اين اتفاق عجيب ثابت مي كرد كه برخلاف شايعات، دايي به آمريكا سفر نكرده. او با يك وقفة كوتاه نسبت به باقي بازيكنان تيم ملي به تهران برگشته بود. بعدا مشخص شد كه دايي در اين فاصلة كوتاه، همراه سه تا از برادرهايش در برلين وقت مي گذرانده تا در تهران آب ها از آسياب بيفتد. سه برادر دايي همراه با دوستان و آشنايان با 30 بليتي كه دايي از فدراسيون گرفته بود (سهمية هر بازيكن از بليت  مسابقات تيم ملي 10 بليت بود، اما گويا كاپيتان اين جا هم سهم بيشتري داشته) پس از پايان بازي هاي تيم ملي در كنار كاپيتان بودند تا با هم به تهران برگردند. اين چهار برادر با پروازي كه هيچ خبرنگاري از ساعت آن خبر نداشت به تهران بازگشتند. چند روز پس از رسيدن به ايران هم دايي براي اولين مرتبه به تماس تلفني يك خبرنگار جواب داد تا همه بفهمند سفر او به آمريكا از بيخ و بن شايعه بوده است.

سكوت كاپيتان
دايي در تمام مدتي كه اقامت اش در تهران لو رفته، به گفت وگو با هيچ خبرنگاري تن نداده. او در تنها مصاحبة كوتاه خود با يك خبرگزاري گفته: منتقدانم را به خدا واگذار مي كنم. دايي در اين گفت وگو وعده داده كه به زودي قفل از دهانش باز مي كند و پشت پرده ها را افشا خواهد كرد. اما دوستان نزديك او خبر دارند كه چرا گفت وگو نمي كند. آن ها مي دانند با فشاري كه دايي در اين مدت حس كرده، احتمالا حرف هايي بزند كه در نهايت به ضررش تمام مي شود. البته او نگران سرنوشت فدراسيون فوتبال و نيمكت تيم ملي هم بود، تا پس از آن با احتياط كامل حرف بزند.
كاپيتان دل پري هم دارد. هر خبري كه در مدت جام جهاني از دايي در رسانه ها منتشر شده، از نظر دايي شايعه سازي هدفمند براي خراب كردن او بوده؛ از درگيري دايي با كريمي در رختكن تيم ملي پس از مسابقه با مكزيك تا هجوم مردم به مغازه هاي او در تهران، و تظاهر به مصدوميت پيش از مسابقه با پرتغال براي كاستن فشارها. او همة اين ها را خبرهايي خيالي مي داند كه براي تخريب شخصيت اش در تهران از سوي خبرنگاران منتقد، منتشر شده. البته در اين بين همه مطمئن هستند كه دايي نمي تواند تا ابد حرف هايش را در دل نگه دارد. او يك روز حرف مي زند و برندة ماجرا، خبرنگاري خواهد بود كه مصاحبة داغ با او را به سردبيرش بدهد.
دايي پس از بازگشت به تهران، تمام روزنامه هايي را كه در روزهاي جام جهاني در تهران چاپ شده ورق مي زند. او تمام نقدهايي را كه عليه اش نوشته شده خوانده و گويا براي جواب دادن به آن ها بي قراري مي كند. ولي مشاوران او فعلا سياست سكوت را به او پيشنهاد داده اند.

كاپيتان و مصطفوي
البته بدشانسي هاي او به نمايش ضعيف در جام جهاني محدود نشد. دادكان و برانكو كه بزرگ ترين حاميان او به حساب مي آمدند پس از بازگشت به تهران ديگر هيچ سمتي در فوتبال ايران نداشتند. هر چند كه دادكان در روزهاي جام جهاني هم قيد حمايت از او را زده بود. در عوض بيست روز پس از اخراج دادكان از فدراسيون، سازمان تربيت بدني، داريوش مصطفوي را دبيركل موقت فدراسيون فوتبال كرد تا او به كمك رؤساي هيأت هاي فوتبال در فاصلة دو ماه مانده به انتخاب مجمع فدراسيون، پرشانس ترين گزينه براي رياست فدراسيون لقب بگيرد. فردي كه اگر رئيس فدراسيون شود، دايي مطمئنا ديگر شانس پوشيدن پيراهن تيم ملي را از دست مي دهد.
هنوز روزي كه محمد مايلي كهن ظاهرا به سفارش داريوش مصطفوي در سال 1375 در مسابقات مقدماتي جام جهاني 98 مقابل سوريه دايي را نيمكت نشين كرد، فراموش نشده. هنوز كسي از ياد نبرده روزي را كه پس از صعود تيم ملي به جام جهاني، كاپيتان تيم ملي ايران در ملاقات با سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق عليه مصطفوي حرف زد تا در عرض چند روز مصطفوي از سوي رئيس سازمان تربيت بدني كه معاون خاتمي بود بركنار شود و محسن صفايي فراهاني جاي او را بگيرد. مشكلات بين مصطفوي و دايي تا امروز برطرف نشده و برخلاف سناريوهاي فيلمفارسي كه هميشه درگيري ها با گل و شيريني حل مي شود احتمال آشتي بين اين دو نفر در حد صفر است.
البته به نظر مي رسد اگر هر كس ديگري هم به رياست فدراسيون برسد در اولين حركت تبليغاتي و براي كسب محبوبيت در بين مردم به سرمربي تيم ملي سفارش كند كه از دعوت دايي خودداري كند. بعيد است كسي پيدا شود كه بر سر بازي دادن به دايي در تيم ملي بخواهد از محبوبيت خودش مايه بگذارد. با اين حساب عجيب نيست اگر دايي در اولين فرصت تقاضا كند تا يك مسابقة آبرومند براي خداحافظي او از تيم ملي برگزار شود. هر چند كه او هنوز بر سر خداحافظي از تيم به جمع بندي نرسيده و شايد هم رئيس آيندة فدراسيون، حاضر به طرح چنين پيشنهادي نباشد.

كاپيتان و ليگ برتر
اما سرنوشت باشگاهي دايي هم دست كمي از سرنوشت ملي او ندارد. كاپيتان همراه تيم ملي به جام جهاني رفته بود كه مديران صبا باتري در يك حركت انتحاري، فرهاد كاظمي را سرمربي تيمشان كردند. از روزي كه حكم مربيگري كاظمي امضا شد، همه مي توانستند تصور كنند كه آب كاظمي و دايي در يك جوي نمي رود. فرهاد كاظمي كه در ايران سمبل برخورد گاز انبري با ستاره هاست، در اولين اقدام خود در صبا شهر، نام دايي و يحيي گل محمدي را در ليست مازاد تيم گذاشت. حركتي كه هنوز از سوي صبا باتري نه تأييد شده نه تكذيب.
با اين حساب، دايي دربه در، دنبال تيم جديدي مي گردد. اولين باشگاهي كه نامش پيش كشيده شد، لس آنجلس گالكسي آمريكا بود. تيمي كه آلكسي لالاس مدافع تيم ملي آمريكا از جام جهاني 98 تا حالا مدير آن است و دوستي نزديك بين دايي و لالاس احتمال آن را بيشتر مي كرد. در عين حال، حضور مديران ايراني در نزديكي اين باشگاه و امكان تمايل آن ها براي بهره برداري از شهرت دايي را نبايد از خاطر برد. اما تنها چند روز پس از اين شايعه، باشگاه گالكسي خبر مذاكره با دايي را رد كرد. پس از آن، نوبت پاس شد كه به خاطر رابطة صاحبي سرپرست باشگاه با دايي، مقصد بعدي كاپيتان محسوب شود. اما گذشت زمان ثابت كرد كه پاس هم دنبال او نيست. مجيد جلالي سرمربي جديد پاس در جملاتي كه نه سيخ را مي سوزاند و نه كباب، هم احترام دايي را نگه داشت، هم در لفافه گفت كه به دايي احتياجي ندارد.
تا امروز تنها تيمي كه تمايل اش را براي به خدمت گرفتن دايي تكذيب نكرده، سايپا است، كه لورانت، سرمربي آلماني آن از حضور دايي در تيمش استقبال كرده؛ اگرچه مديران باشگاه گفته اند مذاكره اي هم نشده. البته انتقال دايي به يك تيم باشگاهي، اين قدر هم ساده نيست. گفته مي شود هر تيمي كه دايي را بخواهد، هم بايد پيه دستمزد چند صد ميليوني او را به تن بمالد، هم آمادة هر گونه دخالت او در تيم باشد. ضمنا مسؤولان اين تيم بايد با يك فصل اعتراض شنيدن و هو شدن در استاديوم هاي ايران هم مشكلي نداشته باشند. شك نكنيد تيمي كه فصل آينده دايي را استخدام كند، سيبل تماشاگراني مي شود كه مي خواهند خشمشان از نتايج وحشتناك تيم ملي را نسبت به كاپيتان ايران در جام جهاني بروز دهند. هنوز ماجراي توهين هاي تماشاگران شهرهاي مختلف در مسابقات صباباتري در ليگ پارسال از ياد نرفته. سيبل همة آن ها دايي بود و باشگاه ها، محروميت هايي را به خاطر اين اهانت ها و جايگاه دايي در فدراسيون تحمل كردند. حالا شدت انتقادات نسبت به دايي چند برابر شده و جذب او براي هر تيمي، يك ريسك بزرگ به حساب مي آيد.
به هرحال به نظر مي رسد دايي فصل سختي را پيش رو داشته باشد. پس از نمايش بد در جام جهاني او اصرار دارد كه باز هم در فوتبال بماند. حالا بايد انتظار كشيد و ديد كه او در ايران در جايي كه همه او را يكي از مقصران اصلي حذف تيم ملي در جام جهاني مي دانند، چه كار مي كند.


دايي مشاوران خوبي نداشت

حسين كلاني


او روزي اسطورة فوتبال مان بوده و خارج از ايران، نام فوتبال ما را همراه با او به ياد مي آورند. افتخاراتي كه بيشترشان را نه از تيم ملي كه با تلاش فردي به دست آورده. ركوردهايش، گل هاي تماشايي اش در ليگ قهرمانان و...
حالا ما او را مقصر مي شناسيم، تيم ملي حذف شده و همه به دنبال يك مقصر هستيم. برانكو، دادكان، كريمي يا دايي. فرقي ندارد، ما مقصر مي  خواهيم و چون او از همه ضعيف تر بوده، شيشه هاي مغازه اش را خرد مي كنيم. فحشش مي  دهيم و اگر بتوانيم، آتشش مي زنيم. با يك شكست، احساسي مي شويم و حكم به اعدام مقصرين مي  دهيم. اما از ياد مي بريم كه اگر تقصيري است، به گردن همة ماست؛ از من و ديگر مردم تا مربي تيم ملي و تك تك ياران ملي.
اگر مي گوييم علي دايي نبايد همراه تيم ملي مي رفت، بايد قبل از جام  جهاني نمي گذاشتيم او برود. او يك بازيكن است، بازيكني كه وقتي به تيمي اروپايي مي رود، خيلي آرام روي نيمكت مي نشيند. پس اين ضعف مربيان ماست كه اگر بد بوده، شهامت كنار گذاشتن او را نداشته اند. اين، مشكل مسؤولان فدراسيون فوتبال است كه نتوانسته اند قيد او را بزنند.
اگر مي خواستند دايي در كنار تيم نباشد، بايد با او حرف مي زدند و قانعش مي كردند كه خودش با احترام، بهانه اي پيدا كند و خداحافظي كند.
اما حالا اتفاق ناگوار افتاده و با دست خودمان داريم قهرمان مان را نابود مي كنيم. البته هميشه گفته ام يك ورزشكار دو بار مي  ميرد. مرگ اول او روز خداحافظي اش است كه خودش مي تواند در اوج، آن را رقم بزند تا جاودانه شود. دايي متأسفانه مشاوران خوبي نداشته كه او را قانع به رفتن كنند. اما اين، دليل نمي شود كه خردش كنيم. من حتي خودم را مقصر مي دانم كه چرا نگفته ام آقاي دايي زمان خداحافظي فرا رسيده. به همين دليل، به خودم حق نمي دهم از او انتقاد كنم.
حالا دايي به پايان راه بازي اش رسيده. براساس شنيده ها مسؤولان جديد فدراسيون و تيم ملي، مخالف او هستند و جو عمومي هم عليه اوست. البته خودش هم خوب مي داند كه در اين سن و سال، ديگر نمي تواند در تيم ملي ادامه بدهد.
اين، فرصت بسيار خوبي است تا او بتواند با خداحافظي از فوتبال، به فكر مربيگري باشد. به نظرم دايي كه هم تحصيلات آكادميك دارد و هم اسطوره بوده، اين فرصت را از دست نمي دهد. اما ما هم وظيفه اي در قبال او داريم. ما بايد به او كمك كنيم تا از اين بحران خارج شود و دوباره بخشي از كلكسيون افتخارات فوتبال ايران باشد. شايد يك مربي خوب.

* مهاجم پرسپوليس و تيم ملي در دهه 50

همشهری


نوشته شده توسط علیرضا در 1:1 | | لینک ثابت