تبليغاتX
سایت خبری علی دایی | Ali Daei - روبوسى‌ اجبارى‌ دايى‌ و فکري!
پنجشنبه چهاردهم دی 1385

خبرورزشی: خبرنگاران‌ و عکاسان‌ زيادى‌ ديروز جلوى‌ در ورودى‌ فدراسيون‌ فوتبال‌ جمع‌ شده‌ بودند تا از جلسه‌ کميته‌ انضباطى‌ براى‌ بررسى‌ موارد اتفاق‌ افتاده‌ در جريان‌ ديدار استقلال‌ و سايپا گزارش‌ تهيه‌ کنند. همه‌ منتظر رويارويى‌ دوباره‌ على‌ دايى‌ و فکرى‌ بودند تا ببينند چه‌ اتفاقى‌ مى‌افتد اما اين‌ رويارويى‌ تا زمان‌ تشکيل‌ جلسه‌ رخ‌ نداد.
طالب‌لو: کميته‌ انضباطى‌ اينجاست!
يک‌ ربع‌ از ساعت‌ 15 گذشته‌ بود که‌ وحيد طالب‌لو به‌عنوان‌ اولين‌ مدعو به‌ کميته‌ انضباطى‌ رسيد او از خبرنگاران‌ پرسيد آيا کميته‌ انضباطى‌ اينجاست؟! بعد هم‌ که‌ نور فلاش‌ عکاسان‌ به‌ صورتش‌ خورد، گفت: مگر مى‌خواهم‌ به‌ دادگاه‌ بروم‌ که‌ اينطورى‌ عکس‌ مى‌گيريد؟!
اکبرپور و صادقى‌ باهم‌ آمدند
اميرحسين‌ صادقى‌ و سياوش‌ اکبرپور بازيکنان‌ بعدى‌ بودند که‌ 10 دقيقه‌ بعد به‌ فدراسيون‌ رسيدند و خيلى‌ سريع‌ و با يک‌ سلام‌ عليک‌ کوتاه‌ خود را به‌ محل‌ جلسه‌ رساندند.
دايى‌ با پرادو آمد
5 دقيقه‌ بعد؛ راننده‌اى‌ که‌ پرادوى‌ سفيد را مى‌راند على‌ دايى‌ را جلوى‌ در فدراسيون‌ پياده‌ کرد و با پياده‌ شدن‌ سرمربى‌ سايپا همه‌ خبرنگاران‌ و عکاسان‌ به‌ طرف‌ او دويدند. دايى‌ که‌ هنوز چشم‌ راستش‌ کاسه‌ خون‌ بود در پاسخ‌ به‌ خبرنگاران‌ گفت: ديگه‌ ول‌ کنيد آقا! اما گوش‌ کسى‌ به‌ حرف‌ او بدهکار نبود و مجبور شد جلوى‌ در آسانسور به‌ يکى‌ دو سئوال‌ خبرنگاران‌ پاسخ‌ دهد.
دايي: آقايان‌ بروند مصاحبه‌ خودشان‌ را ببينند
وقتى‌ يکى‌ از خبرنگاران‌ به‌ دايى‌ گفت: استقلال‌ بابت‌ مصاحبه‌ شما عليه‌ بازيکنان‌ اين‌ تيم‌ مبنى‌ بر فحاشى‌ شکايت‌ کرده‌ است‌ گفت: آقايان‌ بروند مصاحبه‌هاى‌ بازيکنان‌ خودشان‌ را ببينند، اکبرپور گفته‌ است‌ که‌ من‌ به‌ بازيکن‌ خودمان‌ فحش‌ دادم‌ و به‌ داور فحش‌ نداده‌ام! دايى‌ اين‌ را گفت‌ و به‌ محل‌ جلسه‌ رفت.
تشکيل‌ جلسه‌ با همهمه!
بازيکنان‌ به‌ همراه‌ خبرنگاران، عکاسان، شاه‌حسينى‌ رئيس‌ کميته‌ انضباطى‌ و دو همکار او وارد اتاق‌ روابط‌ عمومى‌ فدراسيون‌ فوتبال‌ مى‌شوند، هنوز همهمه‌ است‌ و صداى‌ فلاش‌ دوربين‌ عکاسان. بازيکنان‌ سايپا يک‌ طرف‌ ميز مى‌نشينند و استقلالى‌ها طرف‌ ديگر، البته‌ ارشاد يوسفى‌ و محسن‌ ارزانى‌ هم‌ کنار استقلالى‌ها بودند.
طالب‌لو به‌ دايى‌ گزارش‌ داد
طالب‌لو آرام‌ در حال‌ گفت‌ و گو با دايى‌ است‌ و صادقى‌ هم‌ قضيه‌ اخراج‌ ارزانى‌ را براى‌ دايى‌ تعريف‌ مى‌کرد. او مى‌گفت‌ آرم‌ فيفاى‌ لباس‌ قهرمانى‌ به‌ لباس‌ محسن‌ چسبيده‌ بود و او داشت‌ مى‌رفت. داور چند بار ارزانى‌ را صدا زد ولى‌ او متوجه‌ نشد و وقتى‌ ارزانى‌ به‌ داور گفت‌ چه‌ کار داري؟ او را اخراج‌ کرد!
دايى‌ و فکري؛ آشتى‌ زورکى‌ با طعم‌
روبوسى‌
دايى‌ و فکرى‌ اصلاً‌ هيچ‌ توجهى‌ به‌ هم‌ ندارند! شاه‌حسينى‌ به‌ فکرى‌ مى‌گويد شما با آقاى‌ دايى‌ احوالپرسى‌ نمى‌کنيد؟ با هم‌ دست‌ بدهيد و آنها با بى‌ميلى‌ به‌ يکديگر دست‌ مى‌دهند. اما رئيس‌ کميته‌ انضباطى‌ ول‌کن‌ نيست‌ او مى‌گويد: نمى‌خواهيد صورت‌ هم‌ را ببوسيد؟
دايى‌ مى‌گويد: اين‌ کارها چيست؟ من‌ صحبتى‌ ندارم، اتفاقى‌ بوده‌ که‌ در زمين‌ افتاده‌ و تمام‌ شده‌ است... اما با اصرار شاه‌حسينى‌ روبوسى‌ زورى‌ صورت‌ مى‌گيرد و جلسه‌ آغاز مى‌شود.
اکبرپور: اگر بگويم‌ چه‌ فحشى‌ دادم‌
روزنامه‌ها مى‌نويسند!
اولين‌ نفرى‌ که‌ جلسه‌ با سوال‌ از او آغاز مى‌شود اکبرپور است‌ و موارد بحث‌ در مورد او فحاشى‌ به‌ داور مسابقه‌ به‌ انضمام‌ دو فقره‌ محکوميت‌ قبلى‌ در ديدار مقابل‌ پرسپوليس‌ و برق‌شيراز. اکبرپور در دفاع‌ از خود مى‌گويد: من‌ به‌ داور فحش‌ ندادم، آقاى‌ دايي، شما نزديک‌ بوديد، شما بگوييد؟! شاه‌حسينى‌ مى‌گويد: آقاى‌ اکبرپور! با کسى‌ صحبت‌ نکنيد، اگر دليلى‌ داريد بگوييد و از خود دفاع‌ کنيد. اکبرپور: من‌ خطايى‌ نکرده‌ و فحاشى‌ هم‌ نکرده‌ام. شاه‌حسينى‌ دوباره‌ مى‌گويد: گذشته‌ از لب‌خوانى‌ براى‌ آخرين‌ بار مى‌پرسم‌ فحش‌ داده‌ايد يا نه؟!
اکبرپور: من‌ اگر بخواهم‌ بگويم‌ چى‌ گفته‌ام‌ در روزنامه‌ها چاپ‌ مى‌شود! من‌ فقط‌ به‌ حسين‌ کاظمى‌ بازيکن‌ خودمان‌ پرخاش‌ کرده‌ام! ضمن‌ اينکه‌ چرا بازيکنان‌ بغلى‌ من‌ اخراج‌ نشدند؟!
5 خلاف‌ فکري!
نفر بعدى‌ فکرى‌ بود او موارد زيادى‌ براى‌ بررسى‌ داشت.
--1 صدمه‌ به‌ چشم‌ راست‌ دايى‌
--2 فحاشى‌
--3 جنجال‌ بين‌ دو نيمه‌
--4 تمرد از دستور داور
--5 مداخله‌ در امر داورى‌
کاپيتان‌ استقلال‌ در دفاع‌ از خود گفت: اولاً‌ بگويم‌ فوتبال، شطرنج‌ نيست‌ و درگيرى‌ در آن‌ وجود دارد. ثانياً‌ آقاى‌ دايى‌ بازى‌ خطرناک‌ را شروع‌ کرد و روى‌ پاى‌ من‌ تکل‌ رفت، بعد هم‌ من‌ متوجه‌ نشدم‌ دستم‌ به‌ چشم‌ آقاى‌ دايى‌ خورد و چند لحظه‌ بعد در تلويزيون‌ ورزشگاه‌ ديدم، بعد هم‌ که‌ گفتند بينى‌ آقاى‌ دايى‌ دارد خون‌ مى‌آيد. من‌ چطور مى‌خواستم‌ هم‌ از کنار آقاى‌ دايى‌ بپرم‌ و همه‌ دستم‌ را در چشمش‌ بکنم؟!
او در ادامه‌ گفت: بعد هم‌ آقاى‌ دايى‌ الفاظى‌ را به‌ کار برد. او هرچه‌ گفت‌ من‌ هم‌ جوابش‌ را دادم!
فکرى‌ افزود: شما (کميته‌ انضباطي) چند بار تا به‌ حال‌ استقلال، پرسپوليس‌ و ملوان‌ را به‌ خاطر دايى‌ محکوم‌ کرده‌ايد؟ شاه‌حسينى‌ در اين‌ بين‌ مى‌گويد: من‌ تکذيب‌ مى‌کنم. ما تيمها را به‌ خاطر فحاشى‌ محکوم‌ کرده‌ايم‌ نه‌ به‌ خاطر دايي، ضمناً‌ مسير جلسه‌ را عوض‌ نکنيد. فکرى‌ مى‌گويد: شما بايد اول‌ در مورد تحريک‌ تماشاگران‌ از شروع‌کننده‌ جنجال‌ (دايي) مى‌پرسيديد؟ اعتراض‌ به‌ داور بعضى‌ مواقع‌ طبيعى‌ است‌ و جو ورزشگاه‌ را به‌ هم‌ نمى‌ريزد!
دايي: چشمم‌ 5 سانت‌ پاره‌ شد
شاه‌حسينى‌ از سايپايى‌ها مى‌پرسد و نفر اول‌ دايى‌ است. او مى‌گويد: اولاً‌ سايپا تماشاچى‌ ندارد و من‌ هيچ‌ موقع‌ تماشاگران‌ را عليه‌ خودم‌ تحريک‌ نمى‌کنم. در مورد بازى‌ خطرناک‌ هم‌ بايد بگويم‌ که‌ روى‌ توپ‌ تکل‌ رفتم‌ نه‌ روى‌ پاى‌ آقاى‌ فکري. بعد هم‌ رو به‌ فکرى‌ مى‌گويد: خداوکيلى‌ من‌ پاى‌ شما را زدم؟ و فکرى‌ جواب‌ مى‌دهد: بله.
دايى‌ در مورد متشنج‌ کردن‌ بازى‌ مى‌گويد: هواداران‌ استقلال‌ از اول‌ فحش‌ مى‌دادند. آنها هميشه‌ فحش‌ مى‌دهند، البته‌ اين‌ ربطى‌ به‌ بازيکنان‌ استقلال‌ ندارد. من‌ چشمم‌ از داخل‌ 5 سانت‌ پاره‌ شد. وقتى‌ به‌ آقاى‌ فکرى‌ مى‌گويم‌ آرام‌تر، ايشان‌ در جواب‌ مى‌گويد: اينجورى‌ تکل‌ بزنى‌ بدتر از اين‌ مى‌زنم!
فکري: من‌ نگفتم!
فکرى‌ در جواب‌ حرف‌هاى‌ دايى‌ گفت: من‌ نگفتم‌ بزنى‌ بدتر مى‌زنم، من‌ گفتم‌ تکل‌ شما از حرکت‌ غيرعمد من‌ هم‌ بدتر بود.
ارشاد: داور از 40 مترى‌ چه‌ چيزى‌ را
شنيد
ارشاد يوسفى‌ در مورد اتهامات‌ خود مى‌گويد: ارزانى‌ که‌ اخراج‌ شد، همه‌ نيمکت‌ ما اعتراض‌ کرد. من‌ نمى‌دانم‌ آقاى‌ قهرمانى‌ از فاصله‌ 40 مترى‌ چه‌ حرفى‌ از من‌ شنيد که‌ اخراجم‌ کرد؟ شاه‌حسينى‌ به‌ او گفت، آقاى‌ داور با شما مشکل‌ دارد؟ چون‌ شنيده‌ايم‌ شما به‌ او گفته‌ايد که‌ خيلى‌ بى‌شعوري؟! ارشاد خنده‌اش‌ مى‌گيرد و مى‌گويد: من‌ و قهرمانى‌ همشهرى‌ هستيم‌ و بعد از بازى‌ به‌ او گفتم‌ اگر سوتفاهمى‌ بوده‌ بايد برطرف‌ کنيم‌ اما او به‌ من‌ گفت: من‌ اگر کارى‌ نکردم‌ که‌ 6 ماه‌ محرومت‌ کنند؟ و من‌ هم‌ به‌ او گفتم‌ تو اگر «خدايي» برو 6 ماه‌ مرا محروم‌ کن! فقط‌ همين.
شاه‌حسيني: صادقى‌ خيرش‌ را ببيند
شاه‌حسينى‌ به‌ صادقى‌ مى‌گويد: شما به‌ غير از هل‌ دادن‌ و گفتن‌ کلمه‌ دهاتي، درگيرى‌ با پزشک‌ سپاهان‌ را هم‌ داريد که‌ ما اين‌ دو تا را يک‌ فقره‌ مى‌ناميم، خيرش‌ را ببيني! (با خنده) صادقى‌ مى‌گويد: من‌ فقط‌ مى‌خواستم‌ سوا کنم‌ و يزدانى‌ را يواش‌ هل‌ دادم‌ تا دعوا نشود!
طالب‌لو: اولين‌ بارم‌ است!
طالب‌لو هم‌ مى‌گويد: براى‌ اولين‌ بار است‌ به‌ کميته‌ انضباطى‌ مى‌آيم‌ و اصلاً‌ نمى‌دانستم‌ اين‌ کميته‌ کجاست؟!


نوشته شده توسط علیرضا در 15:4 | لینک ثابت